تبليغاتX
تاریخ-شعر-هنر -
11

زندگی هيچ وقت اونجور که فکر ميکنی نيست

زندگی هيچ وقت باب ميل تو پيش نميره ... ولی هميشه هم توش

شاديه هم غم ...تنهايی سردش ميکنه باز عشق سرماشو ميگيره..

اين تويی که مهم ترين نقشو تو زندگی ايفا ميکنی تويی که ميتونی هميشه گرمش

نگه داری و يا اون و از سرما به يخ بشونی....مهم ترين چيز اينه که

ياد داشته باشی گذشت کنی ...فراموش کنی ..دوست داشته

باشی...عشق بورزی...و تو اغوشت بگيری و طعم

شيرينشو خودت بچشی

وقتی دلت گرفته ياد بگيری اشک بريزی اونم رو شونه های

مهربون نازنينت ... وقتی سردت شد تو غربت

تنهايی بپری تو بغلشوخودت و مچاله کنی

واونم با دستاش نوازشت کنه ... ميبينی شنيدن اين حرفها هم ادم و

گرم ميکنه چی برسه...

اما...

اما دوری...

اما بی او بودن...

اما تنهايی روزهارو شب کردن...

اما بی او به خواب رفتن....

سخت نيست بلکه طاقت فرساست

توی تنهايی دل به غصه دادن مثل پروانه سوختن...

بی او اشک ريختن ... و بی همدم خوابيدن..

ميبينی چقدر سردت شد منم دارم ميلرزم...

اميد با تو بودنه که نميزاره سرما غلبه کنه به وجود عشقت

روزگار کثيف ...ازت متنفرم...بدم مياد اسمتو رو لب بيارم..

خدايا تنهام نزار بی تو هيچم....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 1:49 توسط سجاد |