تبليغاتX
تاریخ-شعر-هنر -

آرزويم اين است

 

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه هر روز تو عاشق باشي

 

عاشق آنکه تو را مي خواهد

 

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

 

و تو را دوست بدارد

 

به همان اندازه که دلت مي خواهد

 

هر چندتا تو منو دوست داري

 

من يه دونه بيشتر دوست دارم

 

 ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي

 

 اگه منو دوست نداشته باشي

 

باز من يه دونه دوست دارم

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي

 

و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

 نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي

 

تا من بر سکوت نگاه تو

 

رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي

 

که اين غريبه تنها ، جز نگاه معصومت پنجره اي

 

و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد

 

اي کاش مي دانستي

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

همه آن چيزها که در بندت کشيده رها مي کردي

 

غرورت را ..... قلبت را ..... حرفت را

 

و..........  .............

 

صدافسوس حالا اگرهم بفهمي

 

عشقي نمانده نثارت كنم

 

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

 

 بوسيدن به معني برسرقول ماندن نيست.....

 

 و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:46 توسط سجاد |